|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
تو از بوی تلخ سیگار من خسته
من از تپش تنهایی بینمان دل سرد
سیگار من رنگ تنهایی من
مث تو
که چقدر با من تنهایی
خستم
نه از سیگار
نه حتی از بوی گسش
خسته ام از این فضای خالی که پر از دل افسردگی
من هنوزم ایستادم سر مزار لحظه ها
با سیگاری به دست
پر از بوی افسردگی
سالیان دور به من اموخت تا از یاد نبرم شکستن را
من هنوزم ایستاده ام در این فضای متروک
هنوز هم دستانم در جیبهایم چیزی را می جویند
شاید فاصله دور زمانی را
سیگارم به لبم
و صدای خنده ام که تلخی سکوت را می شکند هنوز من ایستاده ام
پا بر جا در ارتفاع تنهایی
هنوز هم......
+ نوشته شده در یکم مهر 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |