تبليغاتX
· • ●( YAKAMOZ )● • · - لیسانس مشترک احمد و سهند

· • ●( YAKAMOZ )● • ·

به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است

86.6.25 انتخاب واحد دانشگاهمون بود. من و دوستم(احمد بچه ارومیه) انتخاب واحدمون جور در نمیومد.با هم قرار گذاشتیم جامعه شناسي كه درس من بود احمد بره سره كلاس و زراعت عمومي كه درس اون بود من برم.

86.11.13 من به جاي احمد رفتم امتحان دادم بدون اينكه كسي  از ماجرا بويي ببره نمره خوبي هم براش گرفتم

86.11.18 امتحان جامعه شناسي . شب نخوابيدم يه كتاب 200 صفحه اي جلو چشمام بود هر كي جاي من بود خواب از سرش مي پريد.

صبح با چشايي كه خماريش از دور به چشم مي زد  رفتم امتحان. از شانس بدم آقاي اسكندري (استاد جامعه شناسي) ناظرمون بود.وقتي صورت جلسه امتحانو امضا مي كردم از كفشم تا فرق سرم ديد زد رفت.ورقه رو نوشتم و تو يه فرصت مناسب برگه را گذاشتم لاي برگه بچه ها و جيم شدم

استاد تا منو ديد بدو رفت سر ورقه ها. آقا من كه متوجه شدم استاد شك كرده  زودي از سالن رفتم بيرون تا خونه دويدم  پشت سرمم نگاه نكردم. رسيدم اتاق و خودمو انداختم رو تخت و اولين نفس عميق (به نشانه رضايت) تموم نشد بود كه موبايلم زنگ زد.

احمد بود : سهند استاد به بچه ها گفته كه سهند صادقپور هر گوري كه رفته بايد تا نيم ساعت دانشگاه باشه.احمد اينو گفت و قعع كرد اين چند كلمه رو كه شنيدم انگار دنيا رو سرم خراب شد.

تو راه به اين فكر مي كردم كه همه محاسبات درست بود حتما يكي زيرآبيمو زده. رسيدم دانشگاه ديدم احمد با استاد بحث مي كنه. آقاي اسكندري تا منو ديد شروع كرد به فرياد زدن كه من مي زنم مي كشم صفر مي دم و از اين چرت و پرتها. منم دستمالمو بيرون كشيدمو شروع كردم به دستمال كشي.

اما استاد پاشو كرده بود تو يه كفش كه شما سره دانشگاه كلاه گذاشتين و بايد هر كدوم يك ترم تعليقي بخورين.

خلاصه مخه استاد رو زديم يه تعهد داديم بي خيالمون شدن. من به 3 نمره اي كه احمد برام از ميان ترم گرفته بود حساب ويژه اي باز كرده بودم خودم به زور 8 مي گرفتم . استاد گفت كه چون 3 نمره ميان ترم ماله خودت نيست محاسبه نمي كنم اما به ريشه باباش خنديده به من ميگن سهند!

و اين داستان ادامه دارد.........

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1386ساعت 5 PM توسط S@H@ND |