|
به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است
|
||||
تسویه حساب از دانشگاه آزاد عیور از هفت خان رستم خان اول:بایگانی خان دوم: کتابخانه خان سوم:آزمایشگاه خان چهارم:امور مالی (پر پیچ و خمترین) خان پنجم: انبار خان ششم: آموزش خان هفتم: معاون اداری خان هشتم معاون مالی خان نهم: امور دانشجویی خان دهم: کامپیوتر خان یازدهم: مسئول خوابگاه و به همین ترتیب باید هفده امضا جمع کنی کاره من به جایی رسیده بود که تو کوچه و خیایون و دره خونه این افراد امضا جمع می کردم ولی بازم همشونو پیدا نکردم خان دوازدهم: این خان به پیشنهاد یکی از دوستان اضافه شد و اونم کسی نیست جز سهند خان![]()
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم يك نفر بود در اين شهر كه ما دل به نگاهش بستيم خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم
این عکسی که میبینین شاید در نگاه اول تصور کنید یکی از مناطق تفریحی در جنگلهای اروپای غربیه شاید فکر کنید یه جایی نزدیکه مدیترانه یا نقطه ای در انگلستان باشه ولی اشتباه نکنید اینجا منطقه ای در استان آذربایجان شرقی و اون ساختمونی که دیده می شه دانشگاهه منه![]()

این مینی بوسه دانشگاهمونه و اونی که داره عکس میگره سهنده![]()

+ نوشته شده در ششم اسفند 1386ساعت 0 AM توسط S@H@ND |