تبليغاتX
· • ●( YAKAMOZ )● • · - · • ●(کلید اسرار)● • ·

· • ●( YAKAMOZ )● • ·

به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است

كليد اسراره من مربوط ميشه به حدود 15- 16 سال پيش روز عيد سعيد فطر ؛

پسرك کلید اسراره من هشت سال داشت كه رفته بود خونه خاله.

شوهر خاله طبق رسم و عادته عید فطر به همه

 

بچه هايي كه اونجا بودن عيدي داد و نميدونم چي شد  يادش رفت

كه پسرك هم اونجاست، پسرك طفلك هم دلش گرفت كه چرا بهش عيدي ندادن؟!

روزگار گذشت و شوهر خاله پسرك جان به جان آفرين تسليم كرد.

 

يه زماني توي مدارس اجبار شده بود که، يا بايد قبض كمك به مدرسه ميخريدي

 يا كارنامه تحصيلي را بهت نميدادن 

 

پسرك هر چي ميومد و به مامان بابا ميگفت گوششوون بدهكار نبود و پول بده نبودن.

يه شبي از اين شبايي كه کوچولوی قصه ما خواب بود شوهر خاله با چهره اي مظطرب اومد به خوابش

و يه كاسه آب دستش بود والتماس ميكرد كه اينو بريز رو ي سنگ قبر من ،

من محتاج محبت تو هستم!

 

پسرك خواب پريشان خود را براي مادر خود تعريف كرد و مادر با لطف و كرم فراوان

و براي آرامش روحه عزيزه از دست رفته مبلغ قابل توجهي براي كمك به مدرسه در نظر گرفت .

 

♫*♫*♫      :

             با تو بدرود اي مسافر هجرت تو بي خطر باد 

                                              پر تپش باشه دلي كه خون به رگ هاي تنم داد

+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM توسط S@H@ND |