تبليغاتX
· • ●( YAKAMOZ )● • · - از طرف دختر بابا : دی

· • ●( YAKAMOZ )● • ·

به نام یگانه ای که دو گانه اش فرض است

سرو چمان من چرا میل سفر نمی کند     همدم گل نمی شود یادسمن نمیکند

دی گله ای زطره اش کردم و از سر فسوس    گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند

 تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او         زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند

پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی       گوش کشیده است از آن گوش بمن نمیکند

با همه عطف ودامنت آیدم از صبا عجب        کز گذر  تو خاک را مشک ختن نمیکند

چون زنسیم میشود زلف بنفشه پر شکن    ده که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمیکند

دل به امید روی او همدم جان نمی شود      جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند

ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد       کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند

دستخوش جفا مکن آب رحم که فیض ابر        بی مدد سرشک من در عدن نمکند

                                     کشته غمزهی تو شد حافظ ناشنیده پند

                                     تیغ سزاست هر که را در د سخن نمی کند

 دینگ دینگ ۱)  تعبیر خلاصه ش اینطوریه که .. حافظ میگه .... سهند بابایی .. صبر وتحمل پیشه ساز که خداوند با صابران است

 

+ نوشته شده در یکم دی 1387ساعت 11 AM توسط S@mereh |